نفت! عکسهایی در ورای وحشت آلودگی نفتی

وقتی داشتم پرونده میگوئل والیناس را برای پست قبلی ورق میزدم حیفم آمد این مجموعه درخشانش را هم معرفی نکنم.

اما چرا اسم این مجموعه نفت است؟ .میگوئل وقتی به جسد پلیکان مرده ای که بر اثر چسبین نفت خام به بالهایش برخورد این ایده به ذهنش رسید که اگر حیوانات دیگر نیز دچار این بلای انسان پایه بشوند چه بلایی سرشان خواهد آمد. او شروع به عکاسی از حیوانات بیماری کرد که بر اثر درد چنان ضعف شده بودند که توانایی بازنمایی حادثه نفتی را داشتند. عکاسی انجام و سپس در برنامه فتوشاپ شروع به مانیپالیشن کردن عکسها کرد تا بتواند بزرگی این فاجعه را در چهره این حیوانات به تماشا در آورد. مجموعه بی نظیر دیگری که نشان از فهم عمیق این عکاس دارد.

باقی پروژه های میگوئل را در وب سایتش ببینید و ای کاش که قول او و ما عملی شود و بتوانیم در شهرمان  نمایشگاهی از آثارش برپا کنیم .

پوست دوم! عکاسی از قلعه حیوانات

وقتی Miguel Vallinas  عکاس و تبلیغاتچی اسپانیایی تصمصم گرفت یک پروژه تبلیغاتی را تبدیل به نمایشگاهی متفاوت بکنه , اصلا فکر نمیکرد که باید آماج حملات و تشویقهای باور نکردنی و متفاوتی قرار بگیره. پروزه ای تحت عنوان Segundas Pieles یا پوست دوم که با پوشاندن لباس بر تن حیوانات نگاهی نو بر گستره تفاوت های و شباهت های حیوانات و انسانها گذاشت. میگوئل جدا از ایده درخشان و اجرای خیره کننده اش به تمامی جوانب عکاسی نگاهی متفاوت داشت. این که مدل ها نباید پوست انسانی خود را بروز دهند و چه بهتر که دستکش بپوشند و دست در جیب کنند. پز مدل ها یک استایل کلاسیک با نور پردازی ساده که از دو نور سافت تشکیل شده باعث این شده که توجه ما بیشتر به ظاهر آراسته حیوان عزیز متمایل شود! چرا میگم حیوان عزیز؟ . نه این که من جزو حامیان سرسخت هر جنبنده ای در جهان هستم ,خیر! حیوانات میگوئل واقعا عزیز و دوست داشتنی هستند.

خر شالگردن پوش میگوئل برای من حضور یک آرتیست است که در خیابان  در حال قدم زدن است. کلاغ آبی پوش او همان دخترک جانوریست که منتظر متلک پسران در خیابان است تا حقش را با قارقارش کف دست او بگذارد. میمون پلیور پوش او همان زن آراسته ایست که در میهمانی های ما میخواهد صدای دلکش داشته باشد و با ضرب و زور لباسهای مزون وارداتی جزیی شخصیت برای خود بخرد! قوی زیبای قرمز پوشش همان دختر رعنای قد بلند من است که مجبورم پشتش بکوبم تا صاف بایستد. کل اسپرت پوشش مهندس جوان وب نوردیست که شاخش موجبات جذب قوچ مونثی خواهد شد. گاو میشش که الله و اکبر حی و حاضر در همه جا یافت میشود و صد حیف که میشود گاو بود و خوشتیپ و گاو نبود و نفهم ! و نگاه مردانه سگ بارانی پوشش که وقار مردانه یک جنتلمن را دارد.

میگوئل برایم عکاسیست که کلام «مرگ عکاسی» را محو میکند. میگوئل پوست دوم را نخست در تن خود کرده و سپس در تن مدل هایش. شاید قلعه حیوانات جرج اورول در این زمینه به یاری میگوئل آمده.

در رمان قلعه ی حیوانات فرامین هفت گانه ای است که نویسنده رمان در اثر خود لحاظ نموده است. این فرامین عبارتند از:

۱) هر چه دوپاست دشمن است

۲) هر چه چهار پاست یا بال دارد، دوست است.

۳) هیچ حیوانی لباس نمی پوشد.

۴) هیچ حیوانی بر تخت نمی خوابد.

۵) هیچ حیوانی الکل نمی نوشد.

۶) هیچ حیوانی حیوان کشی نمی کند.

۷) همه ی حیوانات برابرند.

این فرامین اگرچه برای حیوانات اعمال شده اند ولی در بن مفهوم با انسان دیروزی و امروزی مرتبط می شوند.از این منظر رمان قلعه ی حیوانات نوعی ناتورالیسم معنایی است. رمان از بستری کاملاً رئالیسم شکل می گیرد ولی پیامد مفهومی آن نوعی ناتورالیسم معنایی را به تصویر می کشد. ناتورالیسم معنایی بدین خاطر که مفاهیم و مصادیقی که رمان را در جاده ی فهم و اندیشه هدایت می کنند، دو موالید از چهار نوع موالیدی است که دنیای طبیعی و خاکی را شکل می دهند. می توان گفت رمان از حیث ساختار و معنا از دو سبک واقع گرایی و فرا واقع گرایی با بهره گیری از طبیعت شکل و شمایل گرفته است.پس چرا نباید تصاویر میگوئل والیناس از این ناتورالیسم بهره نبرد؟

عکاسی امروزه جدا از حضور همه جایی دوربین های دیجیتال ,خود توانسته به انسانها روش هایی را بیاموزد تا کلام نابی را در دست بگیرند که شاید در دهه های گذشته امکان پذیر نبود . گاهی ابزار و برش و مانیپالیشن عکسها ژانگولری در دست افرادی میشود که بدون فهم و مطالعه میخواهند چیزی را بروز دهند که کاملا بی هویت و پوچ است. تو نمیتوانی بدون خواندن رمان قلعه حیوانات و فهم فلسفه ناب اورول عکاس ناب شوی. داشتن لنز فلان و دوربین آنچنانی دیگر مزیت نیست. عکاس باید خود را در گستره وسیع ادبیات و شعر و فلسفه و هنر غرق کند و بدون مطالعه فقط یک ابزار بی مصرف و چندش آوریست که بعد از مدتی حتی توانایی چکاندن دگمه شاترش را هم به اپلیکیشن های بی مصرف عکاسی میسپارد تا در اینستاگرام بیکاران برایش لاو ارسال کنند و طرف هم با بلغور کردن کلماتی چون : اینستالیشن و فتو آرت و هزار درد دیگر که فهمی از آن ندارد , فقط خود را گول بزند و یه مشت احمق چلمنگ مثل خودش را به عنوان افزاینده آمار بازدیدکنندگان همراه کند.

کمی به پوست دوم خودمان فکر کنیم !

The Green Cabinet تصاویر زیبای مزخرفی که باید دیده شوند!

به تازگی کوربیس( Corbis) خبر از راه اندازی آلبوم عکسی به نام گنجه سبزدر تامبلر داد. The Green Cabinet on Tumblr  .در این گالری تعداد زیادی از عکسهای خبری قدیمی منتشر شده که قبل از این در دسترس عموم نبود. کوربیس برای حفظ و انتشار عمومی این تصاویر که قدمت بعضی از آنها به 1880 میرسد از آرشیو ملی عکس خبری ایالات متحده (United Press International picture archive ) کمک گرفته است.

این آرشیو عظیم که 11 میلیون تصویر را در خود جای داده است  چنان اهمیت دارد که کوربیس از فرط هیجان ازKen Johnston عکاس , مورخ و منتقد بزرگ آمریکایی دعوت میکند که به چند پرسش او پاسخ دهد.

این مطلب را به طور اختصاصی برای شما دوستان ترجمه کردم . چون هم به میزان ارزش و اهمیت این ارشیو واقف شوید هم به این مطلب که  تحقیق در حفظ آرشیوهای تصویر چه میزان اهمیت دارد.

تصاویر گاهی بی نظیر که از خلال شعور عکاسهای آماتور و حتی حرفه ای ناشناس دهه ها قبل سربرآورده و هنوز هم متوانند برای ما سرمشق های جدیدی را به دنبال آورند.

توضیحات و مشخصات عکس را با کلیک کردن روی آنها بخوانید.

CORBIS: سبک و روش عکاسی مدرن خبری امروزه در مقابل عکاسی آنالوگ گذشته چه تغییراتی را پیش روی خودش داشته است؟

Ken: من مطمئن نیستم که خیلی هم تغییر کرده باشد.شاید در نگاه نخست نشر اطلاعات و سپس شیوه و سبک کار در عکاسی خبری مهم باشد , اما انگار امروزه این دو جایشان عوض شده است.البته برای این حرفم دلایل زیادی دارم . شاید امروزه با انتشارو دیدن دوباره عکسهای قدیمی ما انتظار صراحت و بی پردگی بیشتری را نسبت به تصاویر امروزی داریم . البته ما همیشه از عکس خبری انتظار «تلطیف»داریم . منظورم نوعی از کیفیت ذهنی و سبک آگاهانه ایست که Lucien Aigner در دهه سی به دنبال آن بود, گاهی نگاه Koichi Sawada در دهه 60 و یا Ron Haviv در حال حاضر. این همان نگاه جدیدی است که امروزه عکاسی خبری را وارد تمام شئونات زندگی کرده است.

واقعیت اینه که عکاسی خبری امروزه بیشتر دنبال انتقال احساس وآنچه که در حال حاضر میگذرد , هستند .البته این میتواند خطری برای ماهیت عکاسی خبری بشمار آید , اما چیزیست که به سادگی اتفاق افتاده و در جریان است.به نظر من عکاسی خبری امروزه به عنوان بخشی از یک داستانی  مطرح میشود که کمتر اتفاق نادری در آن پدیدار میشود.عکاسهای امروزی به سرسلسله موضوع عکاسی مینگرند تا حواشی و جزییاتی مانند هزینه ,انتقال و چاپ و ظهور عکس.در قرن 20 متن های خبر ابزاری موثر برای عکس به شمار میرفتند.اما امروزه با کاهش متن در برابر قدرت تصویر مواجه گشته ایم .

تصاویری که در گنجه سبز به تماشای آنها نشسته ایم هر چه را که به عنوان مقادیر خبری در اختیار داشتند , از دست داده اند.بنابر این ما در حال حاضر شاهد چه هستیم؟در بیشتر مواقع من مطمئن نیستم که بتوانم باز خورد مناسبی نسبت به این تصاویر در خودم به وجود بیاورم .در واقع تو آنها را میبنی که هیچ بازخوردی نداشته باشی .در واقع اینها تصاویر زیبای مزخرفی هستند که باید در دیده شوند.

CORBIS: تصاویر برای اشتراک گذاری در تامبلر چطور انتخاب شدند؟

Ken:خوب این رویای همه است که بدانند درون این آرشیو چه هست و میتوان چه چیزهای نادر و گرانبهایی از میان آن درآورد. این کار مثل یک حس واقعی است که شما در کشویی را باز کرده اید  و در میان آن 2000 فایل نگاتیو وجود دارد و شما به در میان آنها به دنبال عکسهای خوب بگردید!

تمامی این عکسها توسط سردبیران Bettmann بنابه دلایلی انتخاب شدند .هر کس دلیل خود را داشت اما در مجموع تصاویری که دارای دوام و قوام بیشتری بودند انتخاب شدند.ما هرگز به فکر فروش آنها نبودیم . چون اسکن آنها مدتها قبلانجام شد بود و میتوانستیم در یک  حراجی ۀنها را برای فروش قرار دهیم . ما بیشتر به دنبال ارزش تاریخی  آنها بودیم  تا به ارزش های گزارشی و یا خبری آنها بپردازیم.

بیشتر عکسها مربوط به مشاغل مختلفی چون فروشنده و آشپز و شکارچی … میباشد. بعضی از آنها هم اصلا معلوم نیست چکاره اند!یک چیز جالب وجود اسلحه های بیشمار در عکسهاست که این خود نشان دهنده این مطلب است که آمریکا با اسلحه بنیان گذاشته شد است .کلی بچه و نوجوان در عکسها هستند که به به طور اخص در حال «منازعه و دعوا» هستند.

CORBIS: برای حفظ این تصاویر چه کارهایی انجام داده اید؟

Ken:سردخانه , کنترل رطوبت و دما و در نهایت دستکاری کمتر مهمترین اقدامات ما است.البته اقدامات وسیعی هم برای توقف فرآیندهای ملوکولی ایجاد شده است . از بسته بندی مجدد گرفته تا حفظ و نظافت پاکتها و شیشهای و نگاتیوهای موجود. قطعا از من نخواهید که در مورد سندرم سرکه vinegar syndrome صحبت کنم چون به گمانم در وب به اندازه کافی در مورد آن مطلب وجود دارد.

CORBIS: چرا کوربیس سراغ همچین پروژه بزرگی رفت ؟ واقعا کس دیگری نبود؟

Ken:نمیتوانم بگوییم کس دیگری نبوده. موزه ها و…هستند.شرکتهای زیادی هم هستند که به دنبال نجات گنجینه هایی اینچنین هستند . کسانی که کارشان نگهداری فیلم است. اما گاهی شرکتها دنبال کسب درآمد هستند و هرچیزی را از منظر اقتصادی مینگرند, در حالیکه این مجموعه یک گنجینه فرهنگی است که به هیچ وجه مشابه و رقیبی ندارد و کسی میتواند حافظ این گنج باشد که نگاه فرهنگی داشته باشد.

CORBIS: چطور میشود به بخشهای بیشتری از آرشیو عکس UPI دست یافت؟

Ken:سوال سختی کردید!قبول کنید که برای چنین غولی حفظ اسرارش کار بسیار سختی است.شما اگر محقق و عکاس و مورخ باشید میتوانید به تکه های کوچکی از این گنجینه دسترسی پیدا کنید.باور کنید من همیشه مدافع کوربیس بوده ام و باورم این است که میتواند حافظ خوبی برای این آرشیو باشد . اما گستردگی و حجم این ارشیو بسیار فراتر از تصور همه ماست.

CORBIS: کمی در مورد تجربه خودتان و علاقه تان به عکاسان و عکسهای این مجموعه بگویید.

Ken:من 25 سال با این آرشیو زندگی کردم و همه تصاویر آن را به دقت دیده ام . نمیتوانم تفاوت خاصی میان عکسها قائل شوم . اما عکسی را در پست تاریخ 4 فوریه وجود دارد که در آن از وضعیت مختلف شلیک  یک اسلحه عکاسی شده است , این عکس برای من از جهات بسیاری حائز اهمیت فوق العاده میباشد.

Diagrams on Hand Holding Gun

عکس منتخب من هم در این مجموعه این عکس است. عکس توضیحات عجیبی به همراه دارد . اما این عکس هنوز هم میتواند سر مشق یک پرفورمنس عالی عکاسی باشد. چه بسا فردا از نمایشگاهی در تهران سر بر آورد آن هم به عنوان یک ایده ناب شخصی!!

Lips of Sixteen Hollywood Actresses

بازتاب جوانی در آینه عکاسی!

عکاس خوش ذوق آمریکایی Tom Hussey که به تازگی در دالاس تگزاس برنده جایزه عکاسی تبلیغاتی در بخش سبک زندگی شده ، مجموعه جدیدی به اسم «بازتاب» را عکاسی کرده که درآن انسان با تماشای تصویر خود در آینه دوره ای از جوانی خود را میبیند. تام در مصاحبه ای که با پتاپیکسل کرده گفته ، ایده این کار را از یک کهنه سرباز ۸۰ ساله آمریکایی به اسم گاردنر گرفته که همیشه دوست داشته خودش را جوان ببینه! این صحبت کوتاه با گاردندر نتیجه اش این شد که تام هاسی پیرمرد را جلوی آینه حمامی قرار بده و تصویر جوانی گاردنر در آن نمایش داده شده و از این طریق گاردندر به آرزویش دست یافت.

نتایج این عکاسی تبدیل شد به یک کمپین تبلیغاتی در مورد داروهای پیشگیری از آلزایمر. از وقتی که تام هاسی این کمپین را در صفحه Behance خودش در سال ۲۰۰۹ گذاشت ، تابحال یک و نیم میلیون بازدید کننده داشته. ایده های درخشان عکاسی تبلیغاتی در کشورهای دنیا که عکس را از حالت صرفا سفارشی در میاره و به اون وجه کاملا هنری میده در سراسر وب بسیار زیاده و عجیبه که چطور در کشوری مانند ایران که تعداد دوربین های حرفه ای کانن و نیکون (طبق آمار رسمی واردات) به تناسب جمعیت از کشور آمریکا هم بیشتره شما اصلا به همچین موارد بر نمیخورید و بیشتر دوربین به دستان ما علاقه شان به عکاسی صرفا در حد خرید دوربین و کلاس رفتن و کلاش گذاشتنه!

من همیشه تاکید میکنم و بازهم میگم که ما حتی کپی کار و تقلید کننده ماهر هم نداریم و صرفا هنوز به توهم ثبت موضوعات عکاسی فرمالیستی دچاریم و هیچ تلاشی هم در درمان این نقص نمیکنیم . خدا به همه مون شفای عاجل عنایت فرماد!

لیمو ترش و عکاسی

در یک پروژه مشترک دو عکاس  کانادایی April Maciborka and David Wileدر استودیو عکاسی خودشان در تورنتو شروع به تجربه جالبی زدند. آنها شروع به عکاسی و فیلمبرداری از کودکانی کردند که برای نخستین بار طعم ترش لیمو را میچشیدند! اونها ویدێویی را در یوتوب دیده بودند که بیش از ۱۰ میلیون نفر بازدید کننده داشت و چه موضوعی بهتر از این؟! اما فقط این موضوع نبود که عکسها را جذاب کرد . جدا از حرفه ای بودن این دو عکاس زمینه روشن و درخشان عکسها و نورپردازی پر از درخشش عکسها مزید بر علت شده بود که شما هم در چشیدن طعم ترش لیموها با بچه ها سهیم باشید.

این خانم عکاس جدا از این مجموعه که میتونید هر ۱۸ تا عکس را اینجا ببینید دارای مجموعه زیبایی از عکسهای پرتره و عروسی است که با دقت بسیار بالایی از لحاظ فرم و نورپردازی عکاسی شده. تجربه ای که اصلا در کشورمان شاهد چنین حرکت هایی نیستیم و عکاسی از کودکان صرفا شده در حد انداختن بچه وسط یه مشت توپ و بادکنک و زرورق!!

آتش بازی رنگها در بادکنک!

فابیان اوفنر Fabian Oefner متولد 1984 سوێد .عکاسی که با استفاده از تکنیک های اسپید و ریختن رنگ داخل بادکنک ها و سپس ترکاندن آنها تونسته تصاویر بدیعی را خلق کند که در نگاه اول به یاد وال پیپرهای ادوبی می افتی.خودش عنوان Liquid Jewel, را انتخاب کرده . اولین بار از یک رنگ در داخل بادکنک ها استفاده میکنه و بعد از زدن سوزن به بادکنک پر باد و ترکیدن بادکنک شره های رنگ در زمینه سیاه او را وادار میکند که دست به تجربیات جدیدی با رنگهای مختلف بزند.

در سال ۷۲ زمانی که داشتم در استودیوی دانشگاه هنر همین تمرینات را با بدبختی انجام میدادم با تاسی از کارهای استاد هارولد اجرتون من داخل بادکنک ها آب میریختم و با کمک بچه ها و یک سوزن میترکوندم و با مداری که ساخته بودم عکس را میگرفتم . روش به این صورت بود که شاتر دوربین در تاریکی مطلق باز بود و فقط فلش بود که در تاریکی توسط دستگاه حساس به صدا شلیک میشد. فکر کن اگر من به ذهنم میرسید که رنگ داخل بادکنک بریزم الان به گمانم تا حالا باید خسارت گند زدن به فلش های گران قیمت براون کالر دانشگاه هنر را میدادم و محمد خادمیان هم به عنوان مدعی العموم من را اعدام میکرد. خدا رو شکر که امکانات و شعور در این حد نداشتم .

بهتره کارهای فابیان را ببینید که به قول خودش آتش بازی رنگها در زمان منجمد شده است!

جهان مینیاتوری عکاس ۱۴ ساله

عکاس ۱۴ ساله ما Zev نام دارد و در Natick, Massachusetts زندگی میکنه.این پسر خلاق با عکاسی از اشیا ریز به صورت ماکروفتوگرافی و ترکیب آنها با پرتره های افراد تونسته جهان شگفت انگیزی را خلق کنه. خواهر این نوجوون Nellie که به عنوان مدل در عکسها با زو همکاری میکنه میگه از شش سال پیش که برادرم هشت سالش بود این پروژه را شروع کردیم. مهارت این پسر و خواهرش در مانیپالیشن عکسها و هماهنگی اونا با موضوعاتی که عکاسی کردند واقعا جای تحسین و شگفتی داره. Zev کلی عکس دیگه تو فلیکر داره که میتونید تو صفحه اختصاصیش ببینید.

باز هم یک درس دیگه از داشتن هایی که قدرشون را نمیدونیم!. موضوعاتی که به راحتی در اطراف ما هستند و فقط یک نگاه خلاقانه میخاد. باور کنید حتی اگر این پروژه کاملا کپی هم بشه فوق العاده ست . در وضعیت حال هنر جهان کپی کردن برای کسب مهارت اصلا زشت و ناپسند نیست. مگه همین وبلاگ نویسی و گذاشتن این مطالب از یک وبلاگ دیگه اینجا کپی نیست؟ هست اما این مطالب من هم ارزش خودش را داره و مکمل سرچشمه خودشه. سعی کنیم حتی اگر هم شده کپی کنیم . اما یک کپی خوب نه ناشیانه و دزدکی.