گاومان امسال هم خواهد زاييد و قطعا درد خواهد داشت و ما ما او تا مريخ هم ميرسد . عيدانه و بهارانه اي تو وبلاگم گذاشتم كه كمي و اندكي و تا حدود زيادي شاكي بودم و اصلا حوصله امسال را نداشتم .اما ديدم عجب گاوي هستيم ما ؟ خوب دعوا داري چاقو بردار بيخ تا بيخ سر اين مرتيكه (حالا يا زنيكه) گاورا ببر و باهاش يه دل سير چنجه بخور . اين كه اجداد دانشمند ما چطور به اين نتيجه رسيدند كه هر سال را با يك حيوان قياس كنند مي گوينند جزو اسرار است و نشان از درايت آنها دارد ليك ما ديديم نه تنها درايتي در آن نبود بلكه درايتي بس عميق در آن بود .

اين هم موو روز من
. در ازمنه قديم گويند كه عده اي از شيوخ در كنار ديگي خالي نشسته بودند و داشتند افسوس مي خوردند از نداشتن متاعي كه بستانند و در ديگ ريزند و تناول كنند .
اين به آن ،آن به اين ،اينان به آنان، آنان به اينان و همه به ما نگريستند و ما هم ناگهان برآشفتيم كه : هي چه مينگريد به ما؟
گفتند : تو را گردشي در وب بسيار بود و گوگل ها و ياهو ها جستجو كردي و هر آينه بر هر وب سايتي مستولي گشتي و از هر روزنه اي سوراخي يافتي و از هر سوراخ دريچه اي و از هر دريچه اي متاعي . پس تو بزرگ بزرگاني و نيك روزگار ما .
گفتم : هان بي شرف ها. پس از براي ما در اتو كد نقشه اي آراسته ايد ؟
گفتند : پس چي فكر كردي؟
گفتم : اين نقشه چيست؟
گفتند: بيا گاواني بيابيم و گاواني را سپاس داريم و از ميان گاوان سپاسي ،عددي را درون ديگ بنهيم و پس از خواباندن در پياز و زدن زعفران با آتش دل آن را طبخ كنيم و به نيش كشيم .
گفتم: از چه سپاس داريم و از چه به سيخ؟
گفتند: گاوان را بايد سپاس داشت تا سپس به سيخ كشيد. گاو هر چند گاو است ليكن بلندمرتبگي سنگ را نيز خوشايند آيد ،چه رسد به گاو.
گفتم: پس اين بماند در تاريخ و نيك نسل گاوان ور خواهد افتاد.
گفتند: ما عددي از گاوان را سپاس داريم و عده اي ديگر را نكوهش كنيم .
گفتم:پس اين ميان ما را سننه ؟
گفتند: ما تو را هر آينه برگزيديم چون تو زبان گاوان داني و گاوان از تو حرف شنفي دارندو در سرزميني هستي كه به گاو گفته اند زكي.
گفتم: از چه رو ما را اين گونه خطاب ميكنيد؟ ما هم از طايفه آنانم و توهين به ما روا نيست
گفتند:چرا به تريپ قبايت بر مي خورد؟ ما در اين ملك احشام، به گاوان نظر داريم و در آن ميان شير و پلنگ و روباه و طاووس و آهو نيز هست . پس تو از آن طايفه نيستي
گفتم : پس طايفه گاوان كدامند؟
گفت : هماناني كه به آن راي دهند و به اين پشت كنند و منتظر اون هستند
گفتم: هان پس حكايتتان سياسيست ؟
گفتند: نه حكايت ما حكايت بهايم است و احشام .
گفتم: پس اين گاو سال نو چه؟
گفتند : اين گاو از آن گاوان نيست.
گفتم پس گاوان سال نو كه هستند؟
گفت :گاواني كه هنوز نزاييده اند و قرار است بزايند
گفتم : پس گاو ما هم خواهد زاييد؟
گفتند: به فراخي مجراي زايمان وابسته است
گفتم:گاو ما نخست زايمانش است.
گفتند : اما نخست جماعش كه نيست؟
گفتم:پس ما منتظريم تا گاومان بزايد و بزايد و بزايد تا گاواني فراوان شوند و آنگاه گاوي سپاس داريم و بزرگش كنيم و سپس آن را سلاخي كنيم و در ديگ ريزيم و سپس به سيخ كشيم.
گفتند : ايول .
گفتم : پس سالها بگذشت و ما ساليان سال گاواني در سال گاو سپاسي كرديم و بزرگش كرديم و در ديگ نهاديم تا از شكمبه اش ، شكمبه گنده كنيم و از پوستش پاتن بسازيم و به پا تن كنيم و از نامش هم دشنام سازيم .
پس اين شد گاوي از گاوان سپاسي كه پاسش داريم و موروز ناميدميش .




بروبكس چي ميگن؟