١- بازهم تو اديسون؟
٢- فليكس تو هم؟
٣- اصلا ما آدميم؟
حالااينو:استاد Flix Stark تو آلمان يه روز نشسته بود و داشت روزنامه ايشت نيوس اوف آنگ لوف را ميخوند كه ناگهان زرت برق رفت. كمي نشست فكر كرد و يه سيگار روشن كرد و بعد ديد تلويزيون داره محمود احمدي نژاد و ماهواره اميد را نشون ميده . يهو زد تو سر خودش و گفت :آخه الاغ اينجا مگه ايرانه برق بره؟. (توجه بفرماييد كه تلويزيون ايشون توسط ژنراتورآبي كه در پست زير معرفي شده ،كار ميكرد)

خلاصه ،فليكس داستان ما فهميد لامپش سوخته . اومد لامپ را عوض كنه ديد طي دعواي كه هفته قبل با همسر مهربانش داشته از فرط عصبانيت زده هرچي شكستني را مثل فيلم ها شكانده . از اين رو رفت مغازه الكتركي سر كوچه گفت لامپ داريد؟مردك گفت:يا ايش شاب فول آو لامپ. اما لامپي كه فليكس مي خواست اينا نبود. پس رفت خونه و پس از ديدن مراسم پرتاپ ماهواره اميد از شبكه پرس تي وي ،اميدي بر دلش افتاد و لامپ هايي را كه در اين صفحه مي بينيد طراحي كرد و داد فيليپس براش بسازه.

واسه گلهاي خوبم بگم كه خلاصه يادتون باشه تو سال نوآوري كه ديگه آخر آخراشه انقدر ول نچرخيد و كمتر بريد تو خيابون و هي بگيد كه طرح امنيت اجتماعي حالمون را ميگيره . برين يه كم لامپ بسوزونين تا اونجاي دشمنان ما هم كه همين آلماني و انگليسي ها و آمريكايي هاي بي شعور هستند ،چي؟بسوزه.!!
شب خوب بخوابيد و خوابهايي پر از اميد و پرتاب اميد ببينيد.








بروبكس چي ميگن؟