تو بیست سال گذشته شوالیه داشت قلم میزد . شوالیه تاریکی هم داشت قدم میزد. تو بیست سال گذشته که نه تو 4 سال گذشته از فراخی خشتک و گشادی مقعد همان عایدمان شد که باشیم و ببینیم و بسوزیم.زین حال شوالیه آمد یک هو به انقباض دچار شدیم به گشاده رویی ، که هین وقت یاریست.وقت هنر است و سر فرازیست. مرگ در گوشه گوشه این سرزمین با شوالیه موقشنگ مان با سیب زمینی و اسکناس درب منازل میزد و عدالت میپروراند. تو گویی که همه مشنگ هستند و او قشنگ . چه فراخ بود گشاده رویی او که در پس چهره جوکرمآبانه اش با آن خنده های از سر مشنگیش ما را نیز به مشنگیت سوق میداد.
زین حال در ارتفاع , شوالیه ای با شنلی سبز بدون میخ و طناب پرشی کرد در این سرزمین . زمانی بود نبود . تجهیزات نداشت و پرایدش هم نمیتوانست روی میخ راه رود .پس به تانک ملت متوسل شد . لیک همان ملت غیوری که با اسکناس در دقیقه نود چهره عوض میکنند.چه با نمره ای که استادی به دانشجو میدهد چه با ریالی که با سهام عدالتش نصیبمان میشود . قیمت آینده در این مُلک از نفری 1000 تا صدها هزار تومان مزنه دارد. به همین راحتی . به همین خوشمزگی .دولت تک.
جوکر رو که ندارد . سنگ پای قزوین فقط پاشنه را میساید و جوکر دل و جان را. پس کو ندارد نشان از جوکر.
جوکر قهقه سر میزند و بمب به خود می آویزد تا اگر کسی انگولکی هم به چیزش نمود ، خود و دیگران را نیز به هوا ببرد . حیف هوا که با غیر سرب باید با اسید سولفوریک هم آلوده شود.
جوکر ناموس نمیشناسد. به راحتی به خار مادر مردم را به بشکه های بنزین میبندد و کبریت را میکشد.
جوکر اعصاب ندارد . بیمارستان که هیچ، زرت تیمارستان را هم قمصور میکند.
جوکر نامرد تر از این حرفهاست .او هیچ مدرکی از خود به جای نمیگذارد. جز یک کارت. که در آن آیه ای از لوسیفر گرامی در آن درج شده است .
جوکر اما داغ میکند وقتی شوالیه سبز ببیند . و ببیند که تکه ای از ردای سبز او به دست دیگران که هیچ به انتن دیگران نیز آویخته است .
جوکر هاله دارد . الهام دارد. معجزه هزاره سوم است . اما هزاره سوم از زمان دایناسورها. پس او هم منقرض شده . نگران نباشید . هزاره سوم میلادی و شمسی از آن سبزان تاریخ است . چه میر باشد چه نباشد




آقا این پدر صاب بچه ما درآمد!!!شما را با چه نامی تو فیس بوک میشه پیدا کرد.مطلبتون هم زیبا بود.این ادبیاتتونو دوست دارم.
خیلی قشنگ بود!!!!!!!!!!!
دمت گرم، عالی بود…
عالی…
با سلام به مریم عزیز که عطر دلاویزش مانند ترنم باران بر دلهای کویریمان بود
مریم جان بسیار خوشحال شدم از اینکه خداوند این توفق را نصبم کرد که گذرم به سایت بسیار زیبایت بیتد و با اعماق وجودم دل سبزت را با عطر مهربانیت را یکجا در قلب بیمار خود احساس کنم
خوشحال می شوم مطالب ارزنده تر سر کار عالی را ببینم
راستی من دانشجوی سال آخر کارشناسی ارشد جمعیت شناسی هستم و بسیار علاقمند به مطالب زیبای ادبی
قربانت فرزاد
biyayn ba ham ashti konim…ma hame yeki hastim,…
سلام من بر سر زمین اریایی و مردم پارسی ایران. من هرگز احازه نخواهم داد که هر عرب سوسمار خوری بخواد به سرزمین و مردم پارس زبان توهین کنه . اگر دوست داشتید به من سر بزنید به فیس بوک مراجعه کنید.yaghob lorzade