دلا اين يادگار خون گل شيفته و محسن و هوشنگ است

12 10 2009

كاري ندارم كه داش محسن چه بوده و چه شده . خوش اينه كه يك رفيق شفيق داريم كه صداش عين صداي خودم گله . در عين حال مخش هم تاب داره .

مدت ها پيش بود كه نخستين بار چشمم با جويبار كلمات هوشنگ ابتهاج و شعر دلا اين يادگار خون سرو است خيس شد . در اين ميان صداي نكره داش محسن كم از پتك نداشت و چنان ميزد بر سرم كه بيا و ببين ‏، تا اين كه تنظيم جديد اين آواز با ضربه اي ديگر به نواخت ، و آن صداي زنگوله اي محزون گلشيفته فراهاني بود . من از اول هم طرفدار اين گلشيفته بودم . چه آن زمان كه كوچولو بود و يه بار ليوان نوشابه را رو شلوارم ريخت و دلم ميخواست لهش كنم تا وقتي كه حجاب از خود بركند و خواستم ماچش كنم .(كمي قبلتر در مورد اين حركت چيزي نوشته بودم كه نميدونم خوب بود يا بد)

كنسرت محسن نامجو در ونيز

حالا اين دختر كوچولو آقا بهزاد شده يه پا اپوزسيون احساس . شده شكر تو آب . هيچ وقت فكر نميكردم بشه با تركيب هوشنگ ابتهاج و محسن نامجو و گل شيفته فراهاني معجوني ساخت كه با يك آكورد تكراري در آهنگ بتوان تركيبي شگفت آفريد كه تمام لحظاتش پر است از آتش و احساس. شايد”سايه” مي دونست كه روزي:گل شيفته فراهاني

دلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر بر آورد

زمین و آسمان، گلرنگ و گلگون
جهان، دشت شقایق گشت ازین خون

نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد

ز هر خون دلی، سروی قد افراشت
ز هر سروی، تذروی نغمه برداشت

صدای خون در آواز تذرو است
دلا این یادگار خون سرو است

از نفس گرم داش محسن ميزند بيرون و وجود گرم و ذات پاك دخترك كوچك آقا بهزاد چنان گرمايي را به محفل اين ترانه ميبخشد كه ماندگارش كند.

ترانه اي كه آكورد تكراري و نوحه گونه آن به همراه پس آواي ارگ كليسايي و سنج سنج آن به همراه ضرب طبل گونه آن فقط يك چيز را به ذهنمان تداعي ميكند و آن همان ضجه هايي ست كه در ايام سوگواري ميشنويم .اصلا هم بد نيست . گاهي به ياد آواهاي نوحه خوان هاي دوران كودكي ام به جاي زمزمه ترانه هاي گوگوش و راجرواترز ، آن ها را زمرمه ميكنم و نميدانيد كه چه حالي هم ميدهد .

حال اضافه كنيد به اين ، اوضاع قمر در عقرب ملك ايران و داغ اين چند ماهه و كلام سايه و ضجه هاي انتهايي گل شيفته را كه  داغمان را تازه ميكند و  دلمان را ريش ريش.

در آلبوم آخ داش محسن مي تونيد تا دلتون بخواد بعد از شنيدنش مثل حقير افاضات از خود صادر كنيد منجمله ترانه ”خوشگل عزيز دلم ” كه ترجمه Cielito Lindo از زبان اسپانيشه. اين ترانه يه چيزي تو مايه هاي عزيز دلم زليخا يار خوشگلم زليخاست . حالا نوع با كلاسش كه نميفهمم داش محسن ما چرا بايد با لهجه مشهدي  اسپانيش بخونه و ما هم كيف كنيم؟

اون ترانه گلادياتور هم كه بيشتر شبيه اينه كه بگيم : اهن با اجازه آقامون ما شعر هم ميگيم . بماند كه همه مون چنان عقده اي از شخص اول شعر داريم كه بي جهت خوشمون مياد و قافيه را ميبازيم و اگر يه استكاني هم انداخته باشيم بالا يا زبونم لال دودي هم زده باشيم كه ديگه اين ترانه برامون ميشه كعبه آمال ريختن عقده ها.

كنسرت محسن نامجو در ونيز

ترانه شمس داش محسن هم كه الله اكبر. بماند كه خود من بارها تو كف اين وزن هاي بي نظير بعضي از سوره هاي قرآن بودم و هميشه هم با كلي افكار كفر آميز ميخواستم كه روزي يكي بياد اينا را با ترانه بخونه . جدا از لعن و نفرين هايي كه مطمئنا يقه ما به عنوان شنونده و داش محسن وگروهش به عنوان سازنده اين ترانه ، گريبانگيرشون خواهد شد ولي حضرت عباسي كلي كافر بي دين كوفتي را ميشناسم كه رفتن تو كف ترجمه اين آيات و براي اولين بار قرآن برداشتند و ترجمه الهي قمشه اي و مكارم را خوانده اند .

البته بماند كه داش محسن در يك مراسم كاملا نمايش فرمودند : تصمصم گرفتم خود سانسوري را بگذارم كنار. اين كلمه خود سانسوري از اون حرف هاست . داداش تخمش را داري بيا اينجا خود سانسوري بزار كنار . نه كه با كف و سوت مرفهين بي درد ! ( اي جان) جو گير بشي و بگي پروستريكا كردي. نميدونم حالا داداش داش محسن كه تو ايران وكيل وصي داداشش شده مي خواد چطور جواب اين داستان را بده . بامزه اينه كه استاد صاف رفته سراغ آيه ٤ سوره المزمل كه ميگه :وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا .

به هر حال ما هم براي كثب صواب لينك هاي دانلود اين آلبوم را براتون اينجا ميزارم . ما را از دعاي خيرتان بي بهره نزاريد.

دانلود کل آلبوم آخ در یک فایل زیپ     Rapidshare Direclink

01 – Hammash.mp3

02 – Shams.mp3

03 – Dela didi.mp3

04 – Qashqai.mp3

05 – Binazir.mp3

06 – Khan baji.mp3

07 – Cielito Lindo.mp3

08 – Gladiators.mp3

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





و این بود حماسه …….که وصل بود به کاسه

13 06 2009

قرار بر این بود . سرنوشت این گون رقم خورده بود.در فال ما این بود. نه که از یاس باشد کلامم,که از ناس است.مردمی که این گونه هستند و خواهند بود. این که عده ای قلیل شایسته دموکراسی اند و ما هم در آن میان ؛ هیچ شبه ای نیست.

ما وبلاگ داریم , ما آیه های شیطانی می خوانیم , ما بی بی سی فارسی میبینیم , ما شرق می خواندیم , ما لاست میبینیم, ما نگارخانه داریم و تابلو میبینیم.

و اما ناس: هیات دارند,قرآن می خوانند،رسانه ملی میبینند, کیهان می خوانند و ناس یوسف پیامبر میبینند، ناس نمایشگاه دفاع مقدس دارند و پلاک و ترکش میبینند.

اما ما خدا داریم و آنها هم دارند. خدای ما همان است که آنها دارند . اتصال ما به خدا با آن سرعتی نیست که ناس وصلند. چه این هم بر میگردد به سازمان ارتباطات رادیویی کشور .

ناس از خدا آنچه خواستند گرفتند و آنچه را ما میخواستیم خدا از ما گرفت .

شایسته سالاری این است که باشیم و بسوزیم و دم نزنیم؟ بیهودگی چنین بود و چنان شد که “هیچ” برایمان به ارمغان گذاشت.

ناس رای داد و ما هم دادیم .ناس غیر از آن چیزی نداشت بدهد . اما ما همه چیزمان را دادیم.

و این شنبه ما بود همان شنبه که او گفت:

وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ ‌[بقره-٦٥]

و محققا دانسته‏ايد جماعتي از شما را كه عصيان ورزيده حرمت شنبه را نگاه نداشتند، گفتيم:بوزينه شويد و رانده.

و آن ناس خواستند:قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّي آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزًا ﴿آل‌عمران: ٤١﴾

گفت:پروردگارا، براي من (به شكرانه اين نعمت) آيتي مقرّر فرما، فرمود:تو را آيت اين باشد كه تا سه روز با مردم سخن جز به رمز نگويي.

و این بود حماسه ای که به کاسه وصل بود . کاسه ای تهی و شاید پر ز نفت و نیرنگ و خدعه.

کاسه ای زیر نیم کاسه . نیم کاسه مغز. نیم کاسه ای پر ز کشک.پر زرشک باد این کاسه.که هست نیم کاسه.که نیست حماسه.

ما را چه به حماسه؟ که کاسه اصلح تر است:

يُطَافُ عَلَيْهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَأَكْوَابٍ وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَأَنتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

بر آن مردمان كاسه‏هاي زرين و كوزه‏هاي بلورين (مملوّ از انواع طعام لذيذ و شراب طهور) دور زنند و در آنجا هر چه نفوس را بر آن ميل و اشتهاست و چشمها را شوق و لذت، مهيّا باشد و شما مردمان در آن بهشت جاويدان متنعّم خواهيد بود. (الزخرف: ۷۱)

و این بود که حرص کاسه زدیم . در این دنیا.

که از ناس رسید و به خناس ختم شد.

بزرگ خناس ما سلامت باد. که با یک “خ” از ناس به خناس رسید.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ‌[١١٤-١]

بگو:من پناه مي‏جويم به پروردگار آدميان.

مَلِكِ النَّاسِ ‌[١١٤-٢]

پادشاه آدميان.

إِلٰهِ النَّاسِ ‌[١١٤-٣]

يكتا معبود آدميان.

مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ‌[١١٤-٤]

از شرّ آن وسوسه‏گر نهاني.

الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ ‌[١١٤-٥]

آن شيطان كه وسوسه و انديشه بد افكند در دل مردمان.

مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ ‌[١١٤-٦]

چه آن شيطان از جنس جن باشد و يا از نوع انسان.

ومن این گونه:پناه مي‏جويم به پروردگار آدميان





شوالیه سبز

8 06 2009

تو بیست سال گذشته شوالیه داشت قلم میزد . شوالیه تاریکی هم داشت قدم میزد. تو بیست سال گذشته که نه تو 4 سال گذشته از فراخی خشتک و گشادی مقعد همان عایدمان شد که باشیم و ببینیم و بسوزیم.زین حال شوالیه آمد یک هو به انقباض دچار شدیم به گشاده رویی ، که هین وقت یاریست.وقت هنر است و سر فرازیست. مرگ در گوشه گوشه این سرزمین با شوالیه موقشنگ مان با سیب زمینی و اسکناس درب منازل میزد و عدالت میپروراند. تو گویی که همه مشنگ هستند و او قشنگ . چه فراخ بود گشاده رویی او که در پس چهره جوکرمآبانه اش با آن خنده های از سر مشنگیش ما را نیز به مشنگیت سوق میداد.

شوالیه سبز کار بزرگمهر حسین پور

شوالیه سبز کار بزرگمهر حسین پور

 

زین حال در ارتفاع , شوالیه ای با شنلی سبز بدون میخ و طناب پرشی کرد در این سرزمین . زمانی بود نبود . تجهیزات نداشت و پرایدش هم نمیتوانست روی میخ راه رود .پس به تانک ملت متوسل شد . لیک همان ملت غیوری که با اسکناس در دقیقه نود چهره عوض میکنند.چه با نمره ای که استادی به دانشجو میدهد چه با ریالی که با سهام عدالتش نصیبمان میشود . قیمت آینده در این مُلک از نفری 1000 تا صدها هزار تومان مزنه دارد. به همین راحتی . به همین خوشمزگی .دولت تک.

 جوکر

جوکر رو که ندارد . سنگ پای قزوین فقط پاشنه را میساید و جوکر دل و جان را. پس کو ندارد نشان از جوکر.

جوکر قهقه سر میزند و بمب به خود می آویزد تا اگر کسی انگولکی هم به چیزش نمود ، خود و دیگران را نیز به هوا ببرد . حیف هوا که با غیر سرب باید با اسید سولفوریک هم آلوده شود.

جوکر ناموس نمیشناسد. به راحتی به خار مادر مردم را به بشکه های بنزین میبندد و کبریت را میکشد.

جوکر اعصاب ندارد . بیمارستان که هیچ، زرت تیمارستان را هم قمصور میکند.

جوکر نامرد تر از این حرفهاست .او هیچ مدرکی از خود به جای نمیگذارد. جز یک کارت. که در آن آیه ای از لوسیفر گرامی در آن درج شده است .

جوکر اما داغ میکند وقتی شوالیه سبز ببیند . و ببیند که تکه ای از ردای سبز او به دست دیگران که هیچ به انتن دیگران نیز آویخته است .

جوکر هاله دارد . الهام دارد. معجزه هزاره سوم است . اما هزاره سوم از زمان دایناسورها. پس او هم منقرض شده . نگران نباشید . هزاره سوم میلادی و شمسی از آن سبزان تاریخ است . چه میر باشد چه نباشد





مووووو روز مبارك

20 03 2009
گاومان امسال هم خواهد زاييد و قطعا درد خواهد داشت و ما ما او تا مريخ هم ميرسد . عيدانه و بهارانه اي تو وبلاگم گذاشتم كه كمي و اندكي و تا حدود زيادي شاكي بودم و اصلا حوصله امسال را نداشتم .اما ديدم عجب گاوي هستيم ما ؟ خوب دعوا داري چاقو بردار بيخ تا بيخ سر اين مرتيكه (حالا يا زنيكه) گاورا ببر و باهاش يه دل سير چنجه بخور . اين كه اجداد دانشمند ما چطور به اين نتيجه رسيدند كه هر سال را با يك حيوان قياس كنند مي گوينند جزو اسرار است و نشان از درايت آنها دارد ليك ما ديديم نه تنها درايتي در آن نبود بلكه درايتي بس عميق در آن بود .

اين هم موو روز من

اين هم موو روز من

. در ازمنه قديم گويند كه عده اي از شيوخ در كنار ديگي خالي نشسته بودند و داشتند افسوس مي خوردند از نداشتن متاعي كه بستانند و در ديگ ريزند و تناول كنند .
اين به آن ،آن به اين ،اينان به آنان، آنان به اينان و همه به ما نگريستند و ما هم ناگهان برآشفتيم كه : هي چه مينگريد به ما؟
گفتند : تو را گردشي در وب بسيار بود و گوگل ها و ياهو ها جستجو كردي و هر آينه بر هر وب سايتي مستولي گشتي و از هر روزنه اي سوراخي يافتي و از هر سوراخ دريچه اي و از هر دريچه اي متاعي . پس تو بزرگ بزرگاني و نيك روزگار ما .


گفتم : هان بي شرف ها. پس از براي ما در اتو كد نقشه اي آراسته ايد ؟
گفتند : پس چي فكر كردي؟
گفتم : اين نقشه چيست؟
گفتند: بيا گاواني بيابيم و گاواني را سپاس داريم و از ميان گاوان سپاسي ،عددي را درون ديگ بنهيم و پس از خواباندن در پياز و زدن زعفران با آتش دل آن را طبخ كنيم و به نيش كشيم .
گفتم: از چه سپاس داريم و از چه به سيخ؟
گفتند: گاوان را بايد سپاس داشت تا سپس به سيخ كشيد. گاو هر چند گاو است ليكن بلندمرتبگي سنگ را نيز خوشايند آيد ،چه رسد به گاو.
گفتم: پس اين بماند در تاريخ و نيك نسل گاوان ور خواهد افتاد.
گفتند: ما عددي از گاوان را سپاس داريم و عده اي ديگر را نكوهش كنيم .
گفتم:پس اين ميان ما را سننه ؟
گفتند: ما تو را هر آينه برگزيديم چون تو زبان گاوان داني و گاوان از تو حرف شنفي دارندو در سرزميني هستي كه به گاو گفته اند زكي.
گفتم: از چه رو ما را اين گونه خطاب ميكنيد؟ ما هم از طايفه آنانم و توهين به ما روا نيست
گفتند:چرا به تريپ قبايت بر مي خورد؟ ما در اين ملك احشام، به گاوان نظر داريم و در آن ميان شير و پلنگ و روباه و طاووس و آهو نيز هست . پس تو از آن طايفه نيستي
گفتم : پس طايفه گاوان كدامند؟
گفت : هماناني كه به آن راي دهند و به اين پشت كنند و منتظر اون هستند
گفتم: هان پس حكايتتان سياسيست ؟
گفتند: نه حكايت ما حكايت بهايم است و احشام .
گفتم: پس اين گاو سال نو چه؟
گفتند : اين گاو از آن گاوان نيست.
گفتم پس گاوان سال نو كه هستند؟
گفت :گاواني كه هنوز نزاييده اند و قرار است بزايند
گفتم : پس گاو ما هم خواهد زاييد؟
گفتند: به فراخي مجراي زايمان وابسته است
گفتم:گاو ما نخست زايمانش است.
گفتند : اما نخست جماعش كه نيست؟
گفتم:پس ما منتظريم تا گاومان بزايد و بزايد و بزايد تا گاواني فراوان شوند و آنگاه گاوي سپاس داريم و بزرگش كنيم و سپس آن را سلاخي كنيم و در ديگ ريزيم و سپس به سيخ كشيم.
گفتند : ايول .
گفتم : پس سالها بگذشت و ما ساليان سال گاواني در سال گاو سپاسي كرديم و بزرگش كرديم و در ديگ نهاديم تا از شكمبه اش ، شكمبه گنده كنيم و از پوستش پاتن بسازيم و به پا تن كنيم و از نامش هم دشنام سازيم .
پس اين شد گاوي از گاوان سپاسي كه پاسش داريم و موروز ناميدميش .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





عرب سوسمارخور يا سوسيس خور؟سوزاننده‌ي ما؟

19 03 2009

ما ايراني ها عادت داريم كه وقتي دچار سوزش هاي تحتاني قرار ميگيريم ، به جاي زنگ زدن به آتش نشاني ، اولين نفري را كه گير مياريم بهش گير ميديم! و سوزش و خارش خودمان را به او مي چسبانيم . نمونه اش اين اعراب ناز نازي حاشيه خليج هميشگي پارس (هنوز تخم استفاده از كلمه پارس را نداريم عربي اون را كه فارسه استفاده ميكينم) .

اين مردان دشداشه پوش (كه بازهم دمشان گرم هنوز هويت پوششي خودشان را حفظ كرده اند) با وجود شايعاتي كه  در مورد طول و اندازه چيزشان ما پارسي ها در آورده ايم (اندازه واقعي و ركوردهاي جهاني را مي تونيد اينجا به طور مستند ببينيد) در بساري از زمينه ها در حال سوزاندن ما تحت ماهستند و اين شدت سوزاندن روز به روز بيشتر ميشود . به حدي كه حتي سپرهاي حرارتي مورد استفاده در شاتل هاي فضايي هم كه قراره به عنوان مامان دوز براي ما مورد استفاده قرار بگيرد هم جواب گوي ما نخواهد بود .

ساختن برج العرب و جزاير پالم و هزار تا بناي غريب معماري بماند پيشكش اين رجل محترم . داشته باشيد راه اندازي حراج هاي بزرگ هنري در منطقه را كه ما بيشتر خوش خوشانمان شده . و حالا اينو داشته باشيد:شركت تبليغاتي Y&R . اول از همه اسم را حال كنيد . بعد طرف رفته دامنه اينترني سايتش را دو حرفي ثبت كرده . و از همه شگفت انگيز تر كارهاي بسيار حرفه ايي كه در اين آژانس تبليغاتي انجام شده .نمونه هاي زيادي هست كه بهتره برويد و تو سايتش ببينيد . اما اين چند تا را داشته باشيد :

Splatter_A2_1-Amr AW

Land Rover Gear Splatter_A2_1-Amr AW

چند تا پز عالي براي پوشاك لندرورLand Rover Gear: Camping, Trail, Hiking كه توسط اين عوامل انجام شده :

Advertising Agency: Y&R, Dubai, UAE
Executive Creative Director: Shahir Ahmed
Creative Director: Komal Bedi Sohal
Photographer: Tejal Patni
Illustrator: Jomy Varghese

Land Rover Gear Splatter_A2_1_Lady AW

Land Rover Gear Splatter_A2_1_Lady AW

حالا ما سوسمار خوريم يا اونا؟ چند تا از شركت هاي تبليغاتي ما تونستند با برندهاي بزرگ دنيا كار كنند؟ نمونه كارهاي شهير احمد كم نيستند و ماييم كه اندر خم يك كوچه درگير انتخاب يك مصلح هستيم كه شايد بيايد و هشت صباحي ما راحت بشويم . و در بغل گوشمان در خاكي به اندازه ي يك فرغون عده اي آب ميريزند و گل درست ميكنند و ميمالند به تن سه ادم و عكس ميگيرند و پول ميگيرند و پول.

Land Rover Gear Splatter_A2_1_Dvd AW

Land Rover Gear Splatter_A2_1_Dvd AW

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





رانندگي يك جنين با آلفا رومئو

19 03 2009

باوركنيد راندن يك خودرو انقدر راحت باشه كه يك جنين فسقلي با چشمهاي بسته و بابا قوريش بتونه بگازه و حال كنه . اينها همه تو رويا اتفاق نمي افته بلكه به مدد شركت تبليغاتي Sparkfury سنگاپور و طراحي Perry Goh (اسم طرف رو باش) به وجود امده . اين كه اين ايده مي خواد بگه :

١- رانندگي با آلفا رومئو راحته كه يه كور به دنيا نيامده هم ميتونه با اون رانندگي كنه .

٢- اصلا اين خودرو انقدر دري وري ساخته شده كه الكي ما هم يه تبليغ كرديم .

٣- رانندگي انقدر كار مذخرفي شده كه هر كور به دنيا نيامده اي هم مارو گرفته .

alfafoetus

اما نتيجه اينكه هر سه گزينه در كشور گلستان ما صدق ميكنه . آلفا رومئو چيه ؟ رانندگي تو اين كشور تنها نياز به يه آدم داره (آدم منظورم موجود دوپاي باهوش يا بي هوش ميباشد)كه ميتونه هيچ عضو جنبنده اي براي احيانا تعويض دنده و كلاچ و فشردن گاز و ترمز نداشته باشه . حالا گاز چرا؟ چون يه پيچ گوشتي دو سو كار گازو ميكنه . كافيه قبل از حركت كاپوت را بزني بالا و پيچ گاز را تا آخر بپيچوني . بعد هم بشيني و به بغل دستي مشنگ و احيانا پايين تر از ده سالت بگي : بابا جون ماشين كه گفت هن هن ههههههن اين بيلبيك را بالا پايين كن . حيف يادش بخير ژيان مهاري هاي قديم ، اونجا بحث فرو كردن و كشيدن بيرون بود و بس و هي نياز به بالا پايين كردن نبود!

گزينه دو هم كه به به با وجود مينياتور كي سوار آلفا رومئو ميشه؟ با مينياتور آدم ياد رضا عباسي و جام شراب و غمزه يار و نداشتن پرسپكتيو در نگارگري ايراني مي افته كه اون هم اصلا براي رانندگي ما ايراني ها طراحي شده بود . چون ما كلهم تمام جاده هها و خيابان ها را بدون پرسپكتيو ميبينيم و ميديديم (بوق نيست ، فعل نديدنه). پس به همت بزرگان خودرو سازي كشورمان و با پاس يادداشت (تو مايه تجليل)هنر نگارگري ايراني هركجا كه دلتان خواست بگازيد  وپرسپكتيو جاده و خيابان را بي خيال شويد و مانند همين كوچولو بدون نياز به گاز و ترمز و فرمان و دنده با يكي از اعضاي بدنتان رانندگي كنيد و اگر هم به چيزي و كسي خورديد بگيد : به عضومان.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





براي شادي خود اديسون و Flix Stark صلوات

17 02 2009

١- بازهم تو اديسون؟

٢- فليكس تو هم؟

٣- اصلا ما آدميم؟

حالااينو:استاد Flix Stark تو آلمان يه روز نشسته بود و داشت روزنامه ايشت نيوس اوف آنگ لوف را مي‌خوند كه ناگهان زرت برق رفت. كمي نشست فكر كرد و يه سيگار روشن كرد و بعد ديد تلويزيون داره محمود احمدي نژاد و ماهواره اميد را نشون ميده . يهو زد تو سر خودش و گفت :آخه الاغ اينجا مگه ايرانه برق بره؟. (توجه بفرماييد كه تلويزيون ايشون توسط ژنراتورآبي كه در پست زير معرفي شده ،كار ميكرد)

497f492ddbc25_med

خلاصه ،فليكس داستان ما فهميد لامپش سوخته . اومد لامپ را عوض كنه ديد طي دعواي كه هفته قبل با همسر مهربانش داشته از فرط عصبانيت زده هرچي شكستني را مثل فيلم ها شكانده . از اين رو رفت مغازه الكتركي سر كوچه گفت لامپ داريد؟مردك گفت:يا ايش شاب فول آو لامپ. اما لامپي كه فليكس مي خواست اينا نبود. پس رفت خونه و پس از ديدن مراسم پرتاپ ماهواره اميد از شبكه پرس تي وي ،اميدي بر دلش افتاد و لامپ هايي را كه در اين صفحه مي بينيد طراحي كرد و داد فيليپس براش بسازه.

497f492f098af_lrg

واسه گلهاي خوبم بگم كه خلاصه يادتون باشه تو سال نوآوري كه ديگه آخر آخراشه انقدر ول نچرخيد و كمتر بريد تو خيابون و هي بگيد كه طرح امنيت اجتماعي حالمون را ميگيره . برين يه كم لامپ بسوزونين تا اونجاي دشمنان ما هم كه همين آلماني و انگليسي ها و آمريكايي هاي بي شعور هستند ،چي؟بسوزه.!!

شب خوب بخوابيد و خوابهايي پر از اميد و پرتاب اميد ببينيد.

497f493055bc8_lrg

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





ژنراتوربرق پرتابل براي سفرهاي برون شهري

17 02 2009

١-باز هم مغزهاي چروكيده.

٢-بازهم خدا پدر اديسون را بيامرزد.

٣- باز هم نميتونيم تو طبيعت زود بخوابيم .

حالا اينو ببينيد: Hydro-wind وسيله كوچولو و سبكي است كه در سفرهاي برون شهري در كنار جوي و رودخانه،در ميان بيابان و يا در نهايت توسط انساني كه آب و باد توليد ميكند!،مي تواند روشنايي كوچكي براي شما به ارمغان بياورد و يا نوت بوكي و موبايلي را شارژ كند.

497fd5f711941_med

باور كنيد . طراحي اين وسيله توسط Ange Salomon اسپانيايي انجام شده و در رده توليدات سبز هم جاي گرفته . اين وسيله كوچك از يك ژنراتور كوچك ١٢ ولت دو محوره بهره گرفته كه داراي دو توربين آبي و بادي مي باشد . توربين آبي ضد آب اين وسيله به راحتي در مسير حركت آب رودخانه قرار ميگيرد و توسط كابل ٢٠ متري خود كه در انتهايش مجموعه اي از LED هاي كم مصرف قرار گرفته اند ، مي تواند روشنايي كمپ شما را تامين كند.

497fd5f83511a_med

اين ژنراتور فسقلي وقتي آبي دور و ور شما نيست مي تواند توسط يك نسيم ملايم نيز انرژي كافي جهت روشنايي را توليد كند . در انتهاي پورت خروجي اين دستگاه شما مي تونيد انواع و اقسام وسايل الكتريكي را نيز براي شارژ متصل كنيد .

497fd5f9d12ea_med

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





پرينتري كه به جاي جوهر،قهوه مصرف ميكنه

16 02 2009

من كه ديگه هنگ كردم . يعني ميشه مغزهاي چروكيده ماهم بتونه يه روزي به اندازه مغزهاي چروكيده اونوري ها خوب كار كنه؟ باور كنيد ديگه كله پا شدم . هر چند در امور توليد اس ام اس دري وري مقام نخست در دنيا را داريم و توانسته ايم با اين كار به مقام شامخي دست يابيم كه قطعا در تاريخ بي سابقه است ، اما در ايده هاي نوين آبگوشت پاتيلي هستيم كه بميريم ،بهترين خدمت را به ياخته هاي تك سلولي موجود در خاك گورستان كرده ايم .

حالا اينو داشته باشيد:ساخت پرينتري كه به جاي مركب قهوه مصرف ميكند.

ritiprinter

497f9292f192c_med

497f929451f9a_med

من كاري به تكنولوژي استفاده شده در اين پرينتر ندارم . بلكه داستان اينه كهحضرات براي بقاي طبيعت و لطمه نزدن به محيط زيست اين كار را كردند. يعني همون كاري كه ما تو تالاب انزلي با ساخت جاده كناره و همينطور درياچه بختگان انجام داديم و گياه آزولا را توي تالاب ها رها كرديم و ماهيان خاوياري مردندو كيلكا نسلش از بين رفت و درختان ديرزيست مقدس راقطع كرديم و هزاران فعاليت مفيد زيست محيطي ديگر كه كلهم به نام ايران بزرگ ثبت شده. البته مغزهاي چروكيده ما بايد به جاي قهوه برن سراغ چاي و يا آب لبو و انار كه هم اقتصادي تره و هم ايراني تر.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





موسيقي شني ،نوايي نو از ميان طبيعت

16 02 2009

زماني كه استادعزيزم محسن وزيري مقدم سالهاقبل توانست با درايت و نبوغ خود از ماسه هاي ساحل دريا تابلوهاي نفيسي بيافريند،هيچ وقت شايد به اين فكر نميكرد كه جواني در گوشه اي از دنيا بتواند از ماسه موسيقي بسازد.

”موسيقي از ميان شن” اين عنوان جديدي بر كارهاي Diego Stocco است كه توانسته با قريحه خوش موسيقيايي خود و با مدد از چند كيسه شن آواهاي جديدي را به گوش ما برساند.اصواتي كه با تماس شن برصفحه حساس ميكروفن پديدد آمده .

ديگو ميگه:تو يكي از روزهاي باراني نوامبر مقداري شن از باغچه پشت منزل برداشتم و بعد از خراب كردن چند تا ميكرفن و در نهايت ضبط يك مشت نويز ، به اين نتيجه رسيدم با صفحات نازك پيزو الكتريك در اندازه بزرگ و ريختن شن ها بر سطح آنها بتونم صداهاي جديدي كشف كنم .

موسيقي ساخته شده توسط اين روش بدون اضافه كردن صداهاي اضافه و فقط پالايش صداي شن ها ساخته شده.

music-from-sand

البته روش ديگو كار جديدي به حساب نمياد و قبل از وي در ساليان دور اساتيد بزرگ گروه پينك فلويد هم تجربيات مشابهي داشته اند . ولي اينكه بتوني در نهايت فقط با شن يك قطعه موسيقي بسازي كاريه كه فقط از اين استاد بر آمده .

در وب سايت خوش چهره ديگو ميتونيد تجربيات بيشتري از ساخت موسيقي توسط اشيا و مواد مختلف را بشنويد و ببينيد.

Diego Stocco – Music From Sand from Diego Stocco on Vimeo.
اينجا هم ويديويي از كاراخير اين آهنگ ساز است كه مي تونيد ببينيد . اگر توي اين صفحه نتونستيد ببينيد تشريف ببريد اينجا.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed